out from under

Tavalodet mobarak ... Natonesam sare gholam basham bebakhshid .. Tavalodet mobarak 

+ تاریخ | سه شنبه 1392/02/17ساعت | 23:48 نویسنده | فائقه |

سلام سلام

میدونین سال پیش این موقع چقدر ناراحت بودم؟

می ونین سال پیش این موقع چی کار میکردیم؟

یادتونه؟

جدی؟

امروز عقربه ها برای اخرین بار بام خدافظی کردن...

هر چقدر هم که سریع می رفتن اما بازم نمیتونستن منو بگیرن تا اینکه فهمدم کلا فقط ۶ ساعت مونده به تموم شدن همه ی اون روزا فقط ۶ ساعت ..........

دیگه ازم جلو افتادن و من تو ثانیه ها غرق میشم.............غرق

 

+ تاریخ | یکشنبه 1391/12/27ساعت | 3:38 نویسنده | فائقه |

 همه چیز عوض شد .

بهتر !

اره اما تا کی ادامه داره

هر روز تا مرز شکستن پیش میره

دوستیو نمیگم احمق

قلبمو اما ......

وای من عاشق این اهنگم :

خداحافظ اولین پیوند

 اولین سوگند

 اخرین لبخند

خداحافظ

لحظه های ما نا تموم موندن

                               وعده های ما

خداحافظ اغوش بی وقفه

دوست دارم

اخرین حرفه

اخرین حرفه

خداحافظ

نه تموم نشد اما درستم نشد یادمه قبلنا چیزای شکستنیو با چسب درست میکردن الانم همه چیزای موجود در عالمو میشه به هم چسبوند از ظروف چینی گرفته تا ....!

قلبم میشه اره فقط هر بار که میشکنه جاش میمونه و دیگه مثه قبل عزیز نمیشه

حالمان خوب است .........

ملالی نیست!!

مشکلیه؟؟

 

+ تاریخ | یکشنبه 1391/10/03ساعت | 19:30 نویسنده | فائقه |

ساعت ۹:۱۵ بود که فک کنم زنگ زدم

از سنگ بدتر شده بود اما باز هم نمیشد دوسش نداشته باشم

میگفت هیچی براش اهمیت نداره نه من نه ..

اگه باشم و نباشم مهم نیس

دیگه دوسش نیسم

دیگه مثه قبل نیس

ازم پرسید چه ویژگیشو دوس داشتم

مهربونی

نمیتونم

حتی به خاطر خاطه هاشم نمیتونم دوسش نداشته باشم اگه بمیره هم قول میدم با هیچ کی دیگه دوس نباشم

اما اون میگه دیگه راهی نمونده

۲ راه

یا بسازم و به یه مرده دوستی کنم

 یا

خدافظی

انتخاب نکردم نمیتونم بکنم

ازش خدافظی کردم تا بعدا حرف بزنیم

گفتم خدافظ فرزند و

در جواب گفت خدافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاریخ | چهارشنبه 1391/09/15ساعت | 12:37 نویسنده | فائقه |

فیلتر شده!عنوان هیچ ربطی به داستان نداره و برام مهم نیس

ماه -بچه-وبعد دیوونه میشم

تصمیم میگرم ادمه دیگه ای بشم

مهربون خوش اخلاق

صبح میرم که سلام کنم اما نمیاد

مگم بازم وقت دارم و فردا که میبینمش بغلش میکنم

عصبانی میشه

دعوا

و حالا اینجام ساعت ۹:۳۰ دعوا تموم میشه و ساعت ۹:۱۱ شروع

-بابا چیزی نشده که دعوا !عادت کرده بودی که پ چی شد؟

-اره امید داشتن خوبه اما میدونی این دعوا ها ی اخر دیگه موضوع سر تموم کردنه

تموم کردنه هر چیزی که تا الان بوده واسه کسی که با ۴ کلمه میگه دیگه ادم قبلی نیست انتظاری هم نیست که رو دوستیمون پافاری کنه

-نه بابا همه چیز درست میشه فقط کافیه دوباره برگردی به روزای اول و همون قدر سختی بکشی

قرار نیسن که دوست باشین !!

همین که اینقد بتونی دوسش داشته باشی هم از سرت زیادیه

-کاشکی هیچ وقت باش دوس نمیشدم

لعنت به کلاس زبانی که دیدمش لعنت به ایربیک لعنت به انجمن لعنت به تابستون لعنت به من

اخه چرا ادم باید کسیو که می گه من دیگه همینم و حاضر نیس به حرفت گوش کنه رو دوس داشته باشه ؟؟؟اونم تا این حد

-اخه احمق دوستی که اجباری نیس !!

خوب دوست نداره دیگه!!مگه زوره؟!!

-خوب من چجوری تحمل کنم؟؟؟

-قضیه خط موازی رو میدونی؟؟؟هیچ وقت به هم نمیرسن تا اینکه یکیشون بشکنه!

تو باید شکسته شی اگه میخوای برسی بهش

-بیش تر از این؟؟

دیگه چیزی ازم میمونه؟میترسم اونقدر کوچیک شم که دیگه نبینتم!

همین جوریش منو نمیبینه

-شاید زیادی بدی!اصن لیاقت نداری؟؟؟

-کاشکی فقط یه چیزو میفهمید

فقط یک چیز

نه دو چیز

...........

اما نمیفهمه

فک میکنه میخوام اذیتش کنم اما من اونقدر دوسش دارم که اگه اونو اذیت کنم خودم بیش تر اذیت میشم

من فقط میخوام اون بفهمه تو این دوسی فقط منم که دارم مایه میذارم و دیوانه وار دوسش دارم

اونم باید مایه بذاره

باید حالمو بپرسه

مگه نمیگه دوسشم؟؟؟

میخوام درک کنه که ناراحتم!!!!!

 (گفت گو بین من ومن )

 

+ تاریخ | دوشنبه 1391/09/13ساعت | 22:26 نویسنده | فائقه |

تو را میبنم

حتی زمانی که نیستی

سرگرمیت می شوم حتی زمانی که برای من نیستی

بی تو گریه میکنم و با من میگریی

با تو میخندمو

با او میخندی

این است سهم من

صدایی هستم که فقط در غصه هایت می شنوی

صدایی هستی که در خنده هایم میشنوم

حرف هایت را به قلب میسپارم و تو

با دکمه ای حرف هایم را نیست میکنی

نیستی که حرف هایم در ان است

این هم به ان بفرست

دلم حسابی برایش تنگ است

حرف های نیست شده ام

دلم حسابی پر است

این هم به ان بفست

شاید فردا دوباره

بهانه ای برای دیدنت

شود

او

تو اول سلام میکنی

نه

دل خوش نکن حرف های نیستی

می گویم خبری ندارم از

او همان او

که دلیل

دیدنت است

و تو

میروی

این هم به ان بفرست حرف های نیستی

+ تاریخ | پنجشنبه 1391/07/27ساعت | 22:27 نویسنده | فائقه |

خوب چی بگم؟!!

ساعت ۸:۱۶ روز جمعه مورخ ۳۱/۶/۱۳۹۱

تموم شد

به خوبی؟

به جنگ؟

به شوخی؟!

واقعا تموم شد یعنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نمیدونم دیگه ........!

میگن که تموم شده حالا تا فردا صبر میکنم یه خانومی هم زنگ زد و گفت فردا ساعت ۶:۱۵ دم درمنتظره یکییه  دنبال کی داره میاد؟

من؟

شوخی میکنی

من که فقط تا  ۶ بیدار بیدار میمونم !!!از اون ورم تا ۲ خوابم

 

خوب باید صبر کنم ببینم چی میشه اینم مثه بقیه ی کابوسامه دیگه دوباره تموم میشه

خوب اینم از اخرین اپ قبل مرگ

 

+ تاریخ | جمعه 1391/06/31ساعت | 19:15 نویسنده | فائقه |

روزا میگذرن !

تا اینکه یه جایی ایست میکنن که تو می خوای برگردونیش عقب !

اما نمیتونی با زمان بجنگی

و در اخرم باز شکست میخوری چون بعدا حتما حسرت همون لحظه های جنگتم می خوری

پس حرکت کن

برو

جلو تر

.

.

 

..............

.................

فقط حواست باشه که پشتتو نگاه نکنی چون

اون موقع دیگه نمیتونی دل بکنیو تو زمان غرق میشی

من میرم جلو هیچی مهم نیس !ادما عوض میشن !طبیعیه

حتی اگه الان بخوام به عقبم نگاه کنم چیزی ندارم !پس کور میشم و همه چیو که ندارم عوض میکنم!و اونایی که دارمو هم میریزم دور!

سلامی بعد مدت ها به دوستم که حتی اگه من پیشش نیام همیشه منتظرمه و پا برجاس!

حالم خوبه و دارم رو به جلو با دنده عقب حرکت میکنم !

نه جدی خوبم

+ تاریخ | شنبه 1391/06/04ساعت | 0:59 نویسنده | فائقه |

خوب پس فردا تولدمه

تولد سال پیشم که اصلا بهم خوش نگذشت !یه سال گذشت!من خیلی تغییر کرم!بزرگ نشدم اما خیلی عوض شدم!

سال سوم عجیب بود!باعث شد خیلی تجربه های زیادی کسب کنم

اما خیلی هم سخت بود!سال دیگه اونور دیوار با یه فائقه ی دیگه میبینمتون !

خوب سال پیش این سوالو کردم حالا دوباره همون سولو میکنم ببینم چقدر نظرتون راجبم عض شده

!)منو تو چند جمله توصیف کنید

!)بهترین و بدترین کارم چی بوده!

خداحافظ !به امید نبودن !

+ تاریخ | یکشنبه 1391/04/04ساعت | 13:45 نویسنده | فائقه |

خوب الان ما تو برزخیم یا همه چی برای همیشه تموم میشه یا به بهشت راه پیدا میکنیم

می خوام از همه ی دوستام تشکر کنم و یه بند کوتاه برایه هر کدومشون بگم :

مریم:همیشه باعث میشی که از خنده بمیرم !یعنی من میخندم و تو حرص میخوری!امسال خیلی بیشتر باهات دوس  شدم راستش اگه امسالم همسرویسیم می بودی عاشقت میشدم!اینقدر خوبی زیادی داری موندم کدومشو بنویسم(خودت گفتی اینا رو) همیشه تو کلاس ما به عنوان یه مزاحم حضور داشتی

 

این عکس در حیاط دبیرستان توسط غزل جووون گرفته شده

 

 

 

 

 

 

 فاطمه:کون کچل-انتیکه(به عنوان فحش نگفتم)بغل دستی خل- یادته جلو خانم دکتر گفتم حولش افتاد؟!!یادته نمیتونسم ۲ تا کارو با هم انجام بدم!هم نامه نگاری کنم و هم درسو بفهمم؟!!یادته کلاسا رو میپیچوندیم یا سر کلاس دلمه میخوردم؟!

 این عکس در حال شلیک به در دبیرستان گرفته شده!

این عکس زمانی که رفته بودیم توچال!یادش بخیر !چقدر خوب بود!         این عکس روز اخر مدرسه گرفته شد

مرضیه جوووووون:خوب چی بگم؟یه همکلاسی که زمانی که داری باها شدردودل میکنی می گه :راستی خودکارمو ندیدی؟ولی خداییش اگه تو کلا س نبودی دلم برات تنگ میشد!خانوما همه گی ساکت!

دنیا جووووووووون:با این که بد اخلاقی دوست دارم!و همیشه یادت باشه که ما باحالیم

 

این منو دوسته خوبم خاطره:

خوب چی بگم؟روزایی که نخورده مست میکردیم؟!

یا روزایی که دعوا میکردیم؟!

یا روزایی که تا صبح چت میکردیم و از کله زندگیم خبر داشتی!

یا از این که یه فرزند نمونه ای !!و دشمن

یا معلم خوب !یا نمیدونم اخریشو خودت بگو!

 

 

 

 

این منو دوسته درازم شیما است!یادش بخیر نمایشگاه کتاب

خوب شیما راسش با این که بدی و نامردی دوست دارم !نمیدونم چرا خدا منو اینجوری افریده که ادم های نامردو بیشتر از ادم های با مرام دوست دارم!

 

 

این پادا جوووووووووووووون:یادته زنگ میزدم با هم درس میخوندیم؟!یادته چقدر به ارزو هایی که میتونسن براورده بشن فک میکردیم؟من ماشین میگیرم میام دنبالت میریم بیرون !کافی شاپ!تاترو.........از اینجور جاهایه هنری!کلا اگه نبودی امسال میمردم!

 

 

خوب اینم که بهار خانومه گله!:بهار جوووون صبح ها رو یادته؟!!اونجا میشستیم بعد جناب عالی میگفتین......سلام!؟

مهم نیست !ولی بگم اینو که خله خاری (به شمالی بود یعنی خیلی خوبی)

اینم صبا جوووووووووووونه! که داره برای رسیدن به سوری با من میجنگه(البته من سوری دوس ندارماا)

خوب پایانه اخرین اپ قبل نتایج ازمون ورودی!!!!!!!!!!!!

دوستتون دارم خداحافظ!

+ تاریخ | جمعه 1391/03/26ساعت | 14:5 نویسنده | فائقه |